نویسنده (های) وبلاگ خانی
آرشیو وبلاگ
      طب سنتی - طب ایرانی - طب اسلامی (طلای سبز راهی برای زندگی سبز)
شفای کوانتومی از واقعیت تا گمان نویسنده: خانی - ۱۳٩۳/۳/٢٩


 

شفای کوانتومی چیست

 

تمام درمانهایی که به یک منشا ء ناشناخته مربوطند به یک جهش کوآنتومی اشاره دارند مانند درمانهای اعتقادی درمانهای خودبخودی و حتی داروهای دلخوشکنک.شفای کوآنتومی از هر آنچه بیرونی است واز کاربرد تکنولوژیهای پیشرفته فاصله گرفته و بسوی عمیق ترین هسته ی اصلی ذهن –بدن حرکت میکند.روند شفا از همین نقطه است که آغاز میشود.

 

برای درک شفای کوانتومی ابتدا باید کوانتوم را بشناسیم :کوانتوم کوچکترین واحدی است که نمی تواند به ذره ای کوچکتر شکسته یا تقسیم شود.واحدی غیر قابل تقسیم که امواج میتوانند از درون آن منتشر شده یا به آن جذب شوند.دگرگونی و تبدیل ماده به انرژی یا آگاهی در سطح کوآنتوم رخ میدهد.تمام صور انرژی از یک کوآنتوم بیرون می آیند.

 

بررسیهای علمی و نتایج بدست آمده:

 

تا به حال به این نکته فکر کرده اید که چرا بدن انسان قادر به ترمیم خودبخود شکستگی استخوان میباشد. قادر به ترمیم زخم ها و کوفتگیها است اما قادر به درمان خودبخودی سرطان نیست؟و یا اینکه چگونه است که تعدادی از بیماران توانسته اند یاد بگیرید با نیروی خویش درمانی بیماریهای خود را شکست دهند و برخی دیگر چنین نیرویی را در خود نشناخته و یا قادر به بکارگیری آن جهت رهایی از بیماریهایشان نشده اند. بررسیهای علمی انجام شده در خود ترمیمی بدن و درمانهای خودبخودی بدن نشان میدهد که آگاهی درونی انسان است که استخوان شکسته را وادار به ترمیم میکند همین امر در رابطه با درمانهای شفا نیز صدق میکند بیمارانی که موفق به شکست بیماریشان شده اند کسانی هستند که یاد گرفته اند نیروی خویش درمانی خود را درا به تحریک وادارند و موفق ترین آنها کسانی هستند

 

که حتی فراتر از این رفته و به راز شفای کوآنتومی دست یافته اند و نوابغ پیوستگی ذهن-بدن میباشند.

 

همواره در علم پزشکی شاهد مواردی از درمانهای خودبخودی بودیم که به دلیل نادر بودن و ناتوانی علم در توجیه چنین درمانهایی .پزشکان تمایلی به پیگیری آنها نشان نمیدهند اما قطعا در ورای همین موارد نادر مکانیسمی نهفته است.

 

در روند شفا واضح است که یک جابجایی در سطحی ژرف رخ داده اما این سوال مطرح است که این جابجایی در سطح بدن رخ داده یا در سطح ذهن و یا هر دو؟

 

میدانیم که حالات احساسی عاطفی ذهنی افراد در روند سلامتی و بیماری آنها نقش بسزایی دارد.و همین تکته ی نطریه ی درمانی ذهن-بدن است که هنوز نتوانسته درستی خود را به اثبات برساند.با بررسیهای علمی انجام شده در مورد کاهش تعداد سلولهای مغزی و کاهش قوای ذهنی و فکری استدلالی در دوران کهولت مشاهده شده که عادت به تفکر و داشتن فعالیت ذهنی و به یادآوری و یادگیری است که بافتهای تازه ای را در مغز می آفریند. حال باید از خود بپرسیم که سلولهای عصبی هستند که اندیشه را میسازند و یا این اندیشه است که سلولهای عصبی را میسازد؟

 

با کمی تامل در درمان پزشکی بیماران شیزوفرنی که در اثر نقص در عملکرد اسید آمینه ای به نام سرین و افزایش دوپامین در مغز رخ میدهد و پزشکان با تجویز برنامه غذایی که باعث بهبود و تعادل دوپامین در مغز میشود به مداوای بیمار میپردازند.حال به این پرسش میرسیم که واقعا ماده بر ذهن برتری دارد که قادر به مداوای آنست؟نظریه ی مداوای جسم از طریق ذهن و یا ذهن از طریق جسم هر دو فعلا معلق هستند.

 

در چند سده ی گذسته علم پزشکی همواره کوشش داشته ثابت کند بدن انسان ماشینی خود حرکت است که به تنهایی عمل میکند اما بررسیهای علمی مخصوصا در مورد بیماران روان تنی و مغزی نشان داده که وجود یک راننده در بدن ضروری است در گذشته افراد ساده اندیش این راننده را در قلب مستقر میدانستند که با کالبد شکافی فهمیدند چنین راننده ای در قلب وجود نداشته و روح را هم در بدن پیدا نکردند.دانشمندان سعی کردند خلا این راننده را با مغز پر کنند و درست است که مغز وظیفه ی فرمان دادن وکنترل عملکردها و فیزیولوژی بدن را به عهده دارد اما خود مغز هم یک ماشین دیگر است که به راننده نیاز دارد.در ادامه ی بدنبال آنیم که این راننده و محرک زندگی حرکت و اندیشه را در ساختار نبروی شعور بیابیم .

 

میدانیم که تعداد سلولهای بدن انسان 50 تریلیون یعنی ده هزار برابر بیشتر از جمعیت فعلی کره ی زمین است سلول مانند کیسه ای است که مملو از مخلوط آب و مواد شیمیایی است که در گردش هستند و در مرکز سلول هسته قرار دارد و درون هسته مارپیچهای به هم فشرده بنام DNA قرار دارد. مکانیسم فرایندهای دستگاههای مختلف بدن به شکل شگفت آوری دقیق منظم بی عیب و کاملا هوشمندانه است و تعداد بیشماری فرایندهای متنوع وسیع و گسترده در هرلحظه در بدن در جریان است که هرگز متوقف نمیشود تا علم به بررسی آن بپردازد.در این آرایش وسیع بدن انسان یک سلول واحد نظیر هر یک از 15 میلیارد نورون مغزی است که علم یارای احاطه ی کامل بر آن را ندارد.

 

تعداد فعالیتهایی که در هر لحظه در بدن انسان هماهنگ میشود بی نهایت است بنابراین فیزیولوژی انسان نیز همانند سیستم اکولوژی کره ی زمین در بخشهای جداگانه ای فعالیت دارد که در عین حال به شکلی نامرئی با هم در ارتباطند.ما غذا میخوریم سخن میگوییم تفکر میکنیم هضم میکنیم با عفونتها مبارزه میکنیم سموم خون را دفع میکنیم سلولهای بدن را تجدید میکنیم فضولات را دفع میکنیم و ... اما فرآیند درمان در نقطه ای از این مجموعه ی پیچیده قرار دارد در این سیستم پیچیده هیچ عضو مخصوص درمانگری وجود ندارد پس فرآیند ترمیم استخوان شکسته و یا التیام بریدگی و یا کوفتگی و خون مردگی که در عین سادگی به گونه ای باور نکردنی پیچیده است چگونه رخ میدهد؟

 

در مقایسه ی فرآیند خوددرمانی هوشمندانه ی بدن با درمانهای پزشکی ساخت دست بشر باید گفت که برخلاف مکانیسم خوددرمانی که دقیق و هماهنگ و درست هستند درمان دارویی مانند بیگانه ای است در سرزمینی که همه ی افراد آن همخون باشند و این بیگانه نمیتواند از دانش مادرزادی آن افراد برخوردار باشد.

 

با مطالعه ی بررسیهای علمی در فرآیند خوددرمانی بدن درمی یابیم که :غشاء بیرونی یا دیواره ی سلولهای بدن نقاطی بنام گیرنده دارند که غشاء نرم ولی گیرنده ها ی سطح غشاء چسبناک هستند که خود از زنجیره های مولکولی پیچیده ای درست شده است و آخرین حلقه ی زنجیره انتهایی باز دارد و منتظر مولکول دیگری است تا به آن بچسبد گیرنده ها مانند سوراخهای قفلهایی هستند که فقط کلید مشخصی در قالب آنها جای میگیرد.هورمونها آنزیمها و دیگر مواد بیوشیمیایی که بدن تولید میکند از لحاظ تشخیص مناسب بودن برای هر یک از گیرنده ها از کمال دانایی برخوردار میباشند یعنی مولکولها قادرند نقطه ی مناسب را پیدا کرده و به آن متصل شوند بدن انسان قادر است در هر لحظه صدها مواد شیمیایی گوناگون را رها کرده و هر یک را با کل مجموعه هماهنگ کند این فعالیتها با شتابی عجیب و تاثیری نیرومند در همه جای بدن رخ میدهد و با همین دقت و سرعت مسیر عکس را طی میکند.

 

اما در فرآیند درمان با داروهای ساخت دست بشر نتایج هرگز چنین دقیق منظم و هماهنگ نیستند مواد شیمیایی دارویی که وارد بدن میشوند فاقد فرمان هماهنگ سازی مغز میباشند و به جای آنکه با بدن سخن گویند و هوشمندانه در نقطه ای دقیق قرار گیرند و عمل کنند همه ی سلولهای بدن را مورد هجوم قرار میدهند و عوارض جانبی بر جای میگذارند زیرا این داروها فاقد آن جزء ترکیبی شعور میباشند .

 

محققان علم پزشکی به این واقعیت ناامید کننده پی برده اند که:بدن انسان زنده بهترین داروخانه ای است که تاکنون به وجود آمده که قادر است خیلی بهتر از شرکتهای داروسازی مواد ادرار آور ضد درد آرام بخش خواب آور و آنتی بیوتیکها را تولید کند با این تفاوت که مقادیر داده شده همواره درست است و به موقع داده میشود و عوارض جانبی نداردو دستورالعمل دارو در خود دارو است یعنی قسمتی از شعور ساختاری آنست.

 

نتیجه گیری نویسنده از واقعیت مطرح شده شامل سه مورد است

 

.شعور در سراسر بدن ما حضور دارد.

 

.شعور درونی ما بمراتب برتر از هر چیزی است که بخواهیم از خارج جایگزینی برای آن بیابیم

 

.شعور بدن مهمتر از ماده ی واقعی بدن است زیرا بدون آن ماده ی بدن نامنظم بی شکل و دچار هرج و مرج خواهد شد.

 

محققان در بررسی تکثیر جنون آمیز سلولهای سرطانی و نبوغ دیوانه وار دی ان آ سلول سرطانی در تکثیر بدون کنترل آن دریافتند:هر سلول طبق دستورالعملی که از شعور DNA آن تبعیت میکند با شتابی معین تکثیر میشود که این تکثیر با هماهنگی مغز و سلولهای دیگر که فرایندی کاملا هوشمندانه است کنترل میشود اما در مورد سلول سرطانی گویا DNA سلول با نبوغ دیوانه واری که دارد هیچگونه کنترلی بر تکثیر خود ندارد و به علائم هشدار که توسط مغز فرستاده میشود پاسخ نمیدهد با ادامه ی این تکثیر سلولها بر یک عضو حیاتی چیره شده باعث مرگ میشوند و در نهایت خود سلولهای سرطانی نیز همراه بقیه ی بدن میمیرند گویا بدن انسان میداند چگونه این روند را معکوس کند اما همیشه موفق به این کار نمیشود.علم پزشکی هنوز موفق نشده پیامی به سلولهای سرطانی ارسال کند که مانع وقوع سرنوشت فجیعی که آفریده اند شود .

 

درمانهای شیمیایی پزشکی امروز علیه سرطان در سطح شعور اصلا موثر نیستند .بنابراین علم پزشکی به یک تهاجم بسیار خشن متوسل میشود و با داروهای شیمیایی موجب مسمومیت در سطح تمام سلولهای بدن میشود . و از آنجا که سلولهای سرطانی سرعت تکثیر بالاتری دارند مقدار بیشتری از سم را بلعیده و زودتر نابود میشوند .اما متاسفانه تمام سلولهای سالم هم مسموم شده و آن شعور حفظ سلامتی و ایمنی بدن به خطر میافتد و اینگونه سیستم ایمنی دچار ضعف شده و بیمار مستعد سرطانهای دیگر میشود.

 

بدن چون رودخانه ای دائما در جریان است :

 

98%اتمهای بدن ما سال گذشته وجود نداشته اند .با بررسی طول عمر سلولهای متفاوت بدن مثل سلولهای پوست که طول عمر یک ماهه دارند و عمر سلولهای کبد که شش هفته است و عمر سلولهای استخوان که سه ماه است به این نتیجه میرسیم که هر چند دقیقه یکبار لایه ی جدیدی در معده داریم و هر سه ماه یکبار استخوان بندی جدیدی داریم و هر شش هفته یکبار کبد تازه ای خواهیم داشت درست است که بدن ما ظاهرا همان بدن قبلی است اما واقعیت اینستکه بدن از طریق فرآیندهایی چون تنفس هضم دفع و... دائما در حال تبادل با بقیه ی جهان است.

 

گرچه سرعتهای تغییر متفاوت است اما تغییر همواره وجود دارد.و شعور آن چیزیست که این تغییرات را هدایت میکند. اگر چه علم پزشکی واقعیت تغییر را مشاهده کرده و پذیرفته اما شعور آنچنان متغییر سریعی میباشد و به عبارتی آنچنان زنده است که جایی در کتب پزشکی ندارد.بدن انسان با شعوری زنده و به سرعت متغییر کنترل میشود و برای خوشایند علم هرگز از حرکت باز نمی ایستد تا مورد بررسی قرار گیرد.

 

بنابر مطالب مطرح شده ناگزیریم بپذیریم که بدن انسان چون توده ای مادی و جامد نیست بلکه چون رودخانه ای در جریان است که با شتاب در حال تغییر و دگرگونی است.پس علیرغم نظریه ی پزشکی در رابطه با نقض قدرت خود ترمیمی سلولهای مغزی و با توجه به چند نمونه جراحیهای موفقیت آمیز انجام شده در پیوند سلولهای مغزی اینگونه استدلال میشود که تمام سلولها از فرامین DNA اولین سلول ساخته شده تبعیت میکنند قدرت خود ترمیمی در نسخه ی DNA سلول اول وجود داشته بنابراین یک نورون میتواند تحت شرایطی که قادر به درک آن نیستیم قانون عدم ترمیم خود را نقض کرده و کار ترمیم خود را شروع کند.

 

مشاهده ی بدن مادی همراه با شعور نهفته در آن به مانند نادگرگونی است که در درون یک دگرگونی پویا حفظ میشود.بدن انسان به عنوان یک نادگرگون مانند پیکره ای منجمد و ثابت است اما به عنوان یک دگرگون مانند رودی متحرک و جاری است.از آنجاییکه علم پزشکی برای ترسیم مدل اساسا روشی منجمد دارد طبیعی است که نظریه ی پیکره بودن بدن را برنظریه ی شباهت آن به رودی که دائما در جریان است را مقدم دارد اما بدن انسان لحظه به لحظه دستخوش تغییر و دگرگونی است .آیا میتوان به ترسیم نقشه ی لحظه به لحظه ی بدن انسان پرداخت؟

 

فرستنده های نورونی به عنوان مبنای مادی شعور در بدن:

 

سلسله اعصاب مرکزی از ستون فقرات شروع شده به پایین بدن ادامه مییابد در هر مهره ی پشتی به طرفین انشعاب یافته و سپس اعصاب عمده به میلیونها راه فرعی منشعب شده و همه ی نواحی بدن را به هم مرتبط میکنند. فرستنده های نورونی محرکهای آنی عصبی را از این مسیرها ارسال کرده با سلولهای بدن حرف میزنند و چون رابطهای مولکولی عمل میکنند.نورونها با سرعتی هرچه تمامتر از مغز به سوی همه ی اعضا و سلولها حرکت کرده و آنها را از احساسات و عواطف و آرزوها و بینشها ورویاها آگاه میسازند.هر نقطه ای که قرار است اندیشه ای به آنجا برود باید ماده ی شیمیایی به آنجا راه یابد.امروزه دریافتند عملکرد نورونها پیچیده تر از آنست که تا کنون تصور میشد ه

 

.یک نورون فقط وظیفه ی انتقال پیام از مغز به بدن و بالعکس را به عهده ندارد بلکه این انتقال پیام بسیار هوشمندانه و پیچیده و انعطاف پذیر و متغییر است .سلول عصبی میتواند در مسیر خود پیام را تغییر و تنوع دهد.اینجاست که میفهمیم بدون حلقه ی شعور بدن انسان قابل درک نمیباشد.

 

ذهن عنصری غیر مادی است که توانسته به کمک مولکولهای ارتباطی پیچیده کار خود را در بدن دنبال کند.به محض خطور هر اندیشه ای ذهن قادر است اتمهای هیدروژن کربن و اکسیژن و دیگر سلولهای مغز را به حرکت وادارد.حلقه ی ارتباطی بین یک اندیشه ی غیر قابل لمس و بخش خاکستری مغز چیست؟بدن انسان چیزی جز DNA های گوناگون نیست که خود DNA آنرا ساخته.DNA مولکولی ذیشعور است اگر در بدن شعور هست این شعور از کجا آمده است؟

 

ذهن و بدن مانند دو جهان موازی هستند که آنچه در جهان ذهن رخ میدهد انعکاسی در جهان بدن دارد.بدن انسان تصویری سه بعدی از افکار اوست.بدن آنچنان سیال و متغییر است که با هر اندیشه ای از لحاظ فیزیکی به شدت تغییر میکند.بدن به صورتی کاملا بدیهی افکار را منعکس میکند.مانند تغییرات چهره که نشانه ی احساسات میباشد.تک تک سلولهای بدن دارای شعور هستند هر سلول یک واحد کامل است و دارای اندیشه است و به سلاست و روانی خود انسان سخن میگوید.

 

پیش از این اعلام کرده بودند :انسانها فقط ماشینهای فیزیکی هستند که به طریقی اندیشیدن را آموخته اند اما اکنون ثابت شده که ما انسانها اندیشه هایی هستیم که آفریدن ماشینهای فیزیکی را آموخته ایم.

 

بررسی شبح حافظه در اختلالات خوردن اعتیادها و پدیده ی سرطان:

 

در بررسی علمی افراد با اختلال کم خوری یا پر خوری اجباری دریافتند که اندیشه و واکنش با هم بروز میکنند وقتی اندیشه ی پر خوری یا کم خوری نامعقول ایجاد میشود سریعا تبدیل به مولکول شده و دیگر قادر به تغییر آن نیستیم اما اکنون میدانیم که علاوه بر اندیشه و مولکول یک جزء دیگر هم در شعور آنی موجودست و آنهم سکوت است که جزئی نامرئی است ذهن اندیشه را از قلمرویی به دست میاورد که در جایی ژرفتر از آن قرار دارد در همان نقطه است که میتوان به سکوت دست یافت بنابراین اگر بیمار بتواند بر فراز انگیزه های اجباری خود اوج گیرد و بدون درگیری به آنها بنگرد بیماری وی پایان میگیرد کافیست شاهد خاموش بیماری خویش باشیم تا از اسارت آن شبح رها گردیم.

 

بازگشت اعتیادها پس ازگذشت سالها نشان میدهد که حافظه ی سلول پس از نابودی سلول هم باقی میماند بررسیهای انجام شده نشان داده سلولهای افراد معتاد تفاوتی با افراد عادی نداشته بلکه این حافظه ی سلول است که اسیر اعتیاد میباشد و مستمرا سلولهایی را می آفریند که منعکس کننده ی ضعف آنست.اعتیاد عبارتست از حافظه ی تحریف شده ی سلول.

 

در رابطه با سرطان هم همینطور است یعنی سرطان هم نوعی تحریف حافظه ی سلولی است که جنبه ی انتزاعی تر دارد.یک حافظه ی تحریف شده که در سطح سلول رخ داده است.داروهای ضد سرطان منشائی جز خردل و نیتروژن ندارند که سمی ترین داروهاست و این سم هرچند به هدف یک نقطه ی خاص وارد بدن میشود اما میدانیم که تمام نقاط بدن را هم تحت تاثیر قرار میدهد.

 

درمان سرطان در بدن انسان یک مبارزه ی شعور در برابر شعور است اما درمانهای دارویی مبارزه ی ماده با شعور است .

 

اهمیت کشف نورو پیتیدها در پی بردن به کوآنتوم:

 

با دقت در عملکرد مولکولهای پیام رسان یعنی همان نوروپیتیدها دربدن انسان مشاهده کردیم که بدن آنچنان سیال است که میتواند با ذهن برابری کند.نوروپنتید یک اندیشه نیست اما با اندیشه حرکت میکند و به عنوان یک نقطه ی تبدیل و دگرگونی عمل میکند.کوآنتوم نیز عینا همین کار را انجام میدهد اما به جای بدن کائنات یا تمامی طبیعت مد نظر است .

 

در مرز بین ماده و ذهن نقطه ای است به نام اندیشه که تبدیل ودگرگونی در آن رخ میدهدر طبیعت هم این رویداد وجود دارد اما آن نقطه ی دگرگونی اندیشه نام ندارد.در تبدیل یک اندیشه به ماده فرآیندی به وقوع می پیوندد که نیاز به زمان و مکان ندارد.طبق نظریه ی کوآنتومی رویداد تبدیل و تغییر از اندیشه به ماده باید یک مسیر انحرافی نامرئی در قلمرویی ناشناخته را طی کرده باشد.دگرگونی و تبدیل ماده به انرژی اندیشه یا آگاهی در سطح کوآنتوم صورت میگیرد.کوآنتوم اجازه میدهد طبیعت آنقدر انعطاف پذیر شود که تبدیل غیرماده به ماده –زمان به مکان- جسم و توده به انرژی را مقدور سازد.شفاهای معجزه آسا نمونه هایی از غوطه ور شدن در حوزه ای ناشناخته است که همکاری ذهن-بدن به یک جهش کوآنتومی غیر قابل توجیه و توضیح منجر میشود.در نظریه ی شفای کوآنتومی هر شخص میتواند به ژرفای جسم خود و حتی DNA خویش راه یافته واقعیتهای مثبت یا منفی را برای خود بیافریند.در سطح DNA آفرینش حیات صورت میگیرد درست مانند سطح کوآنتوم .بنابراین DNA دائما پیامهایی را از دنیای کوآنتومی به دنیای ما منتقل میکند و ذرات جدید شعور را به ماده تبدیل میکند. در سطح کوآنتوم ماده و انرژی از چیزی هستی می یابند که نه ماده است و نه انرژی با وجود تفاوتهای ظاهری بین ماده و انرژی هر دو از جنس شعور هستند .

 

جسم مادی رودخانه ای از اتمها و ذهن رودخانه ای از اندیشه هاست آنچه این دو را بهم پیوند میدهد جریان شعور است.همانگونه که در جسم خویش زندگی میکنیم در بدن کوآنتومی خود هم به گونه ای بدون اندیشه زندگی میکنیم .

 

چگونگی تبدیل ذهن-بدن از بدون مولکولی به یک مولکولی :

 

اینگونه است که بجز آن نقطه ی اول که همان سطح کوآنتوم است بقیه ی توالی تبدیل از قوانین شناخته شده ی طبیعت تبعیت میکنند.قانون آن نقطه ی اول ارتعاشات خفیف و تصادفی است برخی از این ارتعاشات در نیستی و هیچ بودن میمیرند و برخی دیگر بیدار میشوند و بعنوان ماده یا انرژی به واقعیت مادی وارد میشوند.اشیاء کوآنتومی گر چه با هیچ حسی مشاهده نمیشوند بصورتی غیر قابل پیش بینی و در کمتر از زمان به هستی وارد و از آن خارج میشوند.ذرات کوآنتومی در محدوده ی زمان و مکان محصور نیستند .ویژگی کوآنتوم که آنرا از ماده و انرژی جدا میسازد تهی بودن آنست .

 

قلب اتم تهی است ما هم که از اتم ها درست شده ایم بیش از هر چیزدیگری از خلا درست شده ایم این خلا ماده ی خام ساختار ماست.

 

حالت آغازین بشر شعوری است که یاد گرفته بصورت ذرات ارگانیک زیبا و دقیقی بنام اندیشه تبلور پیدا کند.همانگونه که یک بیمار چند شخصیتی قادر به تغییر سریع و افراطی جسم مادی با تبعیت از ذهن میباشد پس یک بیمار تحت شفای کوآنتومی هم قادر خواهد بود تا با کمک تکنیک های لازم و به کمک طبیعت شفای کوآنتومی را در خود فعال کند.طبیعت شفا بخش انسان است چون خود انسان است.ما نیاز داریم که طبیعت ذات اصلی ما را آزاد کند احساس نشاط و شادابی در هنگام قرار گرفتن در طبیعت همان نکته ی حیاتی است که اجازه میدهد ذات درونی با ذات بیرونی در هم بیامیزند که این در هم آمیختگی لازمه ی فرآیند شفای کوآنتومی است . اینگونه است که بدن به دامان مادرش یعنی شعور بازمیگردد.

 

بر خلاف تصور علم پزشکی که سرطان را لاعلاج میداند از دیدگاه کوآنتومی احتمال دارد تمام اختلالات ناشی از سرطان یا ایدز فقط ناشی از یک انحراف در مناطق نهانی شعور باشد.سرچشمه ی این انحراف نامرئی کجاست؟همانگونه که میکروبها در تمام مناطق دنیا وجود دارند بدون آنکه با چشم غیر مسلح دیده شوند و ظاهراعامل بیماریها هستند ذرات کوآنتومی هم با هیچ حس مادی دیده نمیشوند اما در کمتر از زمان به هستی وارد و از آن خارج میشوند.ما خود بیماریهایمان را انتخاب میکنیم اما چون در زیر سطح اندیشه های آگاهانه ی ما گزینش میشوند ما از آن آگاه نمیشویم ولی اگر حضور داشته باشند ما قادر به تغییر آنها خواهیم بود.

 

شاهد خاموش:

 

آنچه یک شخص را میسازد تجربه است .غمها شادیها شکستها لحظات خالی از رویدادهای ویژه ضربات روحی و...دقایق زندگی در سکوت انباشته میشوند و همانند ذراتی که رودخانه بر جای میگذارد به شکلی نهانی توده میشوند و بصورت بیماری در بالای سطح شعورظاهر میشوند.همانگونه که بدن ما آب پرتقال را هضم میکند به همان طریق هر آنچه را که در پیرامون خویش می بینیم می شنویم و لمس میکنیم متابولیزه میکند و به "من" تبدیل میکند. درونشدی که به "من " تبدیل میشود مستمر است و با مشارکت خویش به شکل نهایی در می آید. واقعیت اینستکه همه ی وجود ما از چنین بجربه هایی ساخته شده است اما اگر از حیطه ی اندیشه ها احساسات عواطف و حواس وهیجانات خارج شویم و ژرفتر برویم فضای خالی کوآنتومی سرشار از شعور است.شعور را در نقطه ی معینی نمیتوان یافت شعور در همه جا یکسان است.

 

با آنکه مغز مسئول پیام رسانی و انتقال فرامین به بخشهای مختلف بدن است اما نمیتوان گفت کارایی مغز مهمتر از یک سلول است یعنی کل عرصه ی شعور در همه جا بطور یکسان کار میکند با توجه به این نکته که : میدان آن چیزی است که تاثیری را روی گستره ای عظیم و یا حتی بی نهایت از فضا منتشر میکند هر آنچه درون یک میدان باشد اثر آنرا حس میکند.بنابراین کوچکترین طپش شعور همانقدر ذیشعور است که بزرگترین آن.هر سلول موجود کوچک با ادراک و شعوری است که با استقرار در بخشهای متفاوت بدن هر آنچه را میدانید آنهم میداند.یک طپش شعور حاوی ذهن-ماده و سکوتی است که آنها را بهم چسبانده.

 

اگر بتوانیم بدن را آنگونه که هست ببینیم آنرا یک دگرگونی دائمی همراه با نادگرگونی مشاهده خواهیم کرد و یا مانند پیکره ای که در عین حال رودخانه ای درجریان است .در پرشکی امروز بخش سیال و دگرگون شونده قربانی بخش ثابت و نادگرگون شده است .اما اگر به سطح کوآنتوم نظر بیندازیم میتوانیم هر دو بخش را در یک واحد جای دهیم که قادر است جوهر واقعی یعنی طپش شعور را تسخیر کند.

 

در قالب محدودیت فیزیکی انسانها مغز هر فرد چه از لحاظ ساختاری و چه از لحاظ محتوا منحصر به فرد است هیچ دو نفری دارای ارتباطات نورونی مشابه نیستند بنابر تجربه های عادی زندگی هر فرد که البته بسیار پیچیده هم هستند هر فردی از ابتدای تولد به بعد دائما ارتباطات نورونی تازه ای میرویاند.هر تجربه ی زندگی آناتومی مغز را تغییر میدهد. کائنات یکبار آفریده شده اند اما ما با هر اندیشه خود را بار دیگر می آفرینیم.خلاصه آنکه همه چیز بستگی به این دارد که به چه خوبی در سکوت خویش را بسازیم .

 

هر آنچه در رویه ی زندگی تجربه میشود اعم از عشق نفرت بیماری و... از سطحی ژرفتر منشا میگیرد و بصورت ناچیز که چیزی بیش از یک حباب نیست در سطح رویین بالا آمده و شناور میگردد.میتوان با آگاهی و اراده ی خویش حبابها را ترکاند ولی بصورتی پایان ناپذیر از پایین به بالا می آیند.

 

راز و رمز شکاف:

 

درک بنیانی ما از خودمان ناشی از اندیشه و احساسات ما میباشد که به نظر طبیعی می آیند اما جریان آگاهی (همانند رودی است که اندیشه ها بطور متوالی در آن قرار میگیرند اما واقعیت اینستکه بستر این رود مملو از شعور پنهان در زیر اندیشه هاست ) که مملو از اندیشه هاست مانند پرده ای است که سکوت را پنهان کرده است بنابراین هر محرک شعور موجب بروز یک اندیشه یا یک مولکول میشود که به مدتی معین در دنیای نسبی که همین دنیای حواس است باقی میماند البته تا زمانیکه محرک بعدی بیاید .هر اندیشه که آفریده میشود بخشی از آینده است آنگاه که تجربه میشود بخشی از حال میشود و هنگامیکه اندیشه ی بعدی میرسد آن تجربه بخشی از گذشته خواهد شد.

 

درمانهای پزشکی معمول تلاش دارند برای رسیدن به درمان بیماریها فقط حلقه ی علت و معلول را تنگتر کنند و در محوری افقی بی نهایت بدنبال درمان باشند در حالیکه میتوان با حرکت عمودی تا ژرفای منشا بیماریها و اندیشه ها و تجربه ها راه یافت و به اصلاح طرح تحریف شده پرداخت.در فرورفتن به آن واقعیت ژرفتر آنچنان نیروی عظیم و مثبتی نهفته است که یکبار چشیدن آن زندگی را دگرگون میکند .آن نیرو ناب ترین شکل نیروی حیات است .

 

اگر بخواهیم بر فراز واقعیتهای معمول اوج بگیریم باید در آن واقعیت ژرفتر فرو رویم.شعوری که در پس پرده ی بدن کوآنتومی است هرج و مرج بالای پرده را که همان ذهن-بدن است نظم بخشیده و به الگو تبدیل میکند. قرار گرفتن در عرصه ی شعور در واقع نگاهی گذرا به آگاهی خودمان است که میتوان از آن نقشه برداری کرد وآنرا کشف نمود.البته در این تجربه باید با کسانی مشورت کنیم که در آن واقعیت ژرفتر بوده اند.

 

روشهای کاربردی شفای کوآنتومی و فرآیند آن:

 

برای فرو رفتن در ژرفای ماده –سلول- اتم لازم نیست که به یکباره اتم ها بشکنند تا ما به ژرفای آن راه یابیم بلکه به گونه ای نا مشهود ماده سایه ای از یک واقعیت متفاوت میشود و وارد عرصه ای میشویم که از محدودیتهای زمان-مکان-ماده- انرژی عاری میباشد.

 

فرضیه ی کلی نسبیت اثبات کرده که طبیعت دارای سطحی یکنواخت و بهم آمیخته است و ابعاد مکان-زمان-ماده و انرژی باعث بخش بخش شدن این سطح یکنواخت و بهم آمیخته میشود.و انیشتین در فرضیه ای اعلام کرد میدانی هست که زمینه ی تبدیل همه ی صور مکان-زمان-ماده و انرژی را دارد.انیشتین با ارائه ی نظریه ی میدان واحد سعی کرد نیروهای بنیادی آفرینش را که همان آب باد خاک آتش است را وحدت بخشد و تمام کائنات را به عنوان یک واحد کل دانست .وحدت در فیزیک به مفهوم اثبات این امر است که دو چیز کاملا متفاوت در سطح ژرفتری از طبیعت میتوانند به یکدیگر تبدیل شوند.

 

ریشی ها یا فرزانگان بصیر هند در گذشته سعی کرده بودند به قلمروی شعور که اندیشه درآن راه ندارد راه یابید .ریشی ها اینگونه استدلال کردند که در هر برهه ی زمانی انسان باید در یکی از سه حالت بیداری خواب یا رویا باشد .در بین هر یک از این حالات شکافی دیدند که به عنوان محوری در تبدیل یک واقعیت به واقعیتی دیگر عمل میکند.در نقطه ی اتصال بیداری و خواب شکافی است مانند شکاف بین اندیشه ها و این شکاف روزنه ای است به عرصه ای که فراسوی خواب و بیداری و رویا است که آنرا حالت چهارم نامیدند.رهیافت ذهنی ریشی ها در این تجربه یوگا خوانده میشود که به معنای وحدت یا یگانه شدن است نیرومندترین نوع یوگا همان یوگای ذهنی است که لایه ی زیربنایی وحدت را در طبیعت جستجو میکنند مانند تئوری میدان واحد انیشتین.

 

حالت چهارم در همه جا جاری است ولی سه حالت دیگر مانند حجابی آنرا پنهان میدارند.درک حالت چهارم فقط وقتی ممکن است که ذهن فراتر از قعالیت عادی خود برود که خود نیازمند تکنیک های ترنسندنتال مدیتیشن است .

 

مدیتیشن از دیدگاه یک ریشی :

 

ریشی یعنی کسی که آموخته چگونه بصورت ارادی وارد حالت چهارم شود. یک ریشی میگوید مدیتیشن یعنی توانایی درآوردن ذهن به عرصه ی خاموش حالت چهارم .ترنسندنتال یعنی اوج گرفتن ذهن بر فراز محدودیت های معمول . بر خلاف اعتقاد برخی مذاهب که ریاضت را لازمه ی درک حالت چهارم میدانند به اعتقاد ماهاریشی اگر ذهنیت را گسترش دهیم به تبعیت آن بازتاب آن یعنی جهان مرئی هم گسترش می یابد .و نیازی نیست برای درک این حالت به ریاضت پرداخت. اگر حالت چهارم آمیخته در سه حالت دیگر است و اگر در جوار ما وجود دارد پس چرا قادر به درک آن نیستیم ؟ زیرا مغز ما آنچنان شکل نگرفته که قادر به رویت و درک آن باشیم .ما در حیطه ی ماورایی غرقیم اما روی طول موج آن میزان نشده ایم.

 

دانشمند آمریکایی "والاس"با تحقیق بر روی حالت چهارم دریافت که در حین مدیتیشن خاموشی درونی آرامش تمدد اعصاب دارای مبنای فیزیکی هستند که حقانیت بخشیدن به ارتباط ذهن-بدن است .وقتی در تمرین مدیتیشن ذهن از سطحی به سطحی دیگر جابجا میشود بدن ناگزیر از پیروی است.همچنین تحقیقات نشان داده این تمرینات بر روی سن پیری تاثیر قابل توجهی داشته است.حال که قرار گرفتن در حالت چهارم باعث طول عمر و ارتقا کیفیت سلامت جسمی و روانی انسان میگردد چرا از این تکنیک ها در مسیر درمان استفاده نکنیم ؟اگر حالت چهارم زادگاه ذهن است چرا نتواند جایگاه دائمی آن باشد؟

 

ریشی ها اعتقاد دارند بیماری ناشی از عامل خارجی وارد شده به بدن نمیباشد حتی جریان سموم در خون یا عملکرد سلولهای زنجیر گسیخته نیز نمیباشد بیماری عبارتست از توالی لحظاتی که در آنها زندگی میکنید.و در حین آن هر ذره از درونشد های عظیمی را که از تمام جهات دنیای شما از جمله جریان خون بدن شما به درون شما جریان می یابد مورد ارزیابی قرار میدهید.جهان بجز آن شکلی که من به آن میدهم شکل دیگری ندارد.چنانچه میزبانی برای بیماری نباشد بیماری قادر به تسلط نیست.

 

هر انسان موجودی بیکرانه است محدودیتها حواس ما را فلج میکند وقتی میدان دید من محدود به زمان مکان و ماده باشد پس نمی توانم چیزی فراتر از آن باشم اما اگر بتوانم با کمک شفای کوآنتومی به ماورای زمان مکان و ماده و انرژی دست یابم خودم هم چیزی فراتر از این جسم مادی و بیمار خواهم بود و اینگونه بر فراز بیماری قرار میگیرم و قدرت شفادهندگی را بدست میاورم.

 

زندگی عرصه ای از امکانات نامحدود است پس میتوانیم محدودیتها را نادیده گرفته مستقیما به سوی میدان وحدت روانه شویم سپس سیستم ذهن-بدن با انعطاف پذیری عظیمی که دارد این راه حل و درمان را به بیرون می تراود.همه ی ما توانایی ساخت واقعیت را داریم چرا واقعیت را درون مرزها بسازیم آنهم در حالیکه نامحدود اینچنین نزدیک است.

 

رفتن به حالت چهارم نقطه ی پایان نیست بلکه یک راه ورودی است در ورای این راه ورودی با خویشتن خود یکی میشویم.کسی که بدنبال شفای کوآنتومی است باید بپذیرد واژگانی چون بیکرانگی جاودانگی گذر به ماورا حالات حقیقی و راستین هستند.

 

ابزارهای شفای کوآنتومی:

 

تکنیک سرور که شامل سه بخش میباشد :

 

ترنسندنتال مدیتیشن : در این بخش ذهن آرام می گیرد و خود را به صورت سکوت تجربه میکند.سرور و شعور در همان سکوت جای دارند وسرور برای ذهن به شیوه های گوناگون پدیدار میشود. مثل گرما در مناطقی از بدن یا سوزش مطبوع ویا احساس سیال بودن

 

تمرکز ذهن بر بدن :ساده ترین دردها تا پیچیده ترین بیماریها با توجه کنترل میشوند.اما بین ما و نشانه های بیماری حایل هایی هست که ما را از به کار بردن توجه در راستای درمان بازمیدارد.پزشکی ذهن-تن فقط کوشش دارد این موانع را از میان بردارد.تا شفا صورت پذیرد. با توجه کردن به نقطه ی مورد نظر برای درمان هدف جنگیدن با بیماری نیست بلکه با این توجه میخواهیم بخش بیمار را مراقبت کنیم تاغرق در شعور شود و تصحیح شود.

 

اصوات آغازین: این اصوات برای معطوف کردن توجه به نقطه ی بیماری است تا اصلاحات بر روی هوشیاری تحریف شده رخ دهد.

 

آغاز بسیاری از بیماریها در اثر گسستگی بین عامل سرور-ذهن- دی ان آ- بدن خواهد بود.که سرور از این گسستگی ایجاد شده بیرون میلغزد و شعور سلول مختل میگردد.برای ترمیم این گسستگی باید علامت مشخصی مجددا درون این پیوستگی جای گیرد .اصوات آغازین اینگونه یک ارتعاش را با ارتعاش دیگری بهبود میدهند.

 

حال که این آگاهی را کسب کردیم که راه درست مبارزه با بیماریها این نیست که با داروهای شیمیایی ساخت دست بشر به سلولهای سالم و بیمار به یکباره حمله کنیم و در این جنگ بی نتیجه ی ماده در برابر شعور خود رانابود کنیم دریافتیم که راه درست این است که به جای جنگ صلح را جایگزین کنیم و درسایه ی این صلح درونی با بیماری خود به کمک تکینکهای شفا همه ی وجود خود و مخصوصا بخش بیمار را در معرض شعور قرار دهیم تا شاهد اصلاحات انجام شده توسط شعور واحد باشیم و شفا را لمس کنیم.دیگر لازم نیست منتطر باشیم تا علائم بیماری بروز کنند وسپس به دنبال درمان برویم بدون بروز بیماریها خود را به قرار گرفتن در تجربه ی سرور عادت دهیم و اینگونه سلامت جسم و روان خود را حفظ کنیم.

 

 تهیه وتنظیم :زهرا مفتاحی

 

  نظرات ()
مطالب اخیر پرسش و پاسخ مراقبه درمان است کلیات مزاج شناسی همه چیز در مورد عسل شفای کوانتومی از واقعیت تا گمان روزه آب یا آب درمانی چییست؟ مزایا و معایب گیاهخواری چیست؟ آیا طب ریشه آسمانی دارد؟