شفای کوانتومی از واقعیت تا گمان

 

شفای کوانتومی چیست

 

تمام درمانهایی که به یک منشا ء ناشناخته مربوطند به یک جهش کوآنتومی اشاره دارند مانند درمانهای اعتقادی درمانهای خودبخودی و حتی داروهای دلخوشکنک.شفای کوآنتومی از هر آنچه بیرونی است واز کاربرد تکنولوژیهای پیشرفته فاصله گرفته و بسوی عمیق ترین هسته ی اصلی ذهن –بدن حرکت میکند.روند شفا از همین نقطه است که آغاز میشود.

 

برای درک شفای کوانتومی ابتدا باید کوانتوم را بشناسیم :کوانتوم کوچکترین واحدی است که نمی تواند به ذره ای کوچکتر شکسته یا تقسیم شود.واحدی غیر قابل تقسیم که امواج میتوانند از درون آن منتشر شده یا به آن جذب شوند.دگرگونی و تبدیل ماده به انرژی یا آگاهی در سطح کوآنتوم رخ میدهد.تمام صور انرژی از یک کوآنتوم بیرون می آیند.

 

بررسیهای علمی و نتایج بدست آمده:

 

تا به حال به این نکته فکر کرده اید که چرا بدن انسان قادر به ترمیم خودبخود شکستگی استخوان میباشد. قادر به ترمیم زخم ها و کوفتگیها است اما قادر به درمان خودبخودی سرطان نیست؟و یا اینکه چگونه است که تعدادی از بیماران توانسته اند یاد بگیرید با نیروی خویش درمانی بیماریهای خود را شکست دهند و برخی دیگر چنین نیرویی را در خود نشناخته و یا قادر به بکارگیری آن جهت رهایی از بیماریهایشان نشده اند. بررسیهای علمی انجام شده در خود ترمیمی بدن و درمانهای خودبخودی بدن نشان میدهد که آگاهی درونی انسان است که استخوان شکسته را وادار به ترمیم میکند همین امر در رابطه با درمانهای شفا نیز صدق میکند بیمارانی که موفق به شکست بیماریشان شده اند کسانی هستند که یاد گرفته اند نیروی خویش درمانی خود را درا به تحریک وادارند و موفق ترین آنها کسانی هستند

 

که حتی فراتر از این رفته و به راز شفای کوآنتومی دست یافته اند و نوابغ پیوستگی ذهن-بدن میباشند.

 

همواره در علم پزشکی شاهد مواردی از درمانهای خودبخودی بودیم که به دلیل نادر بودن و ناتوانی علم در توجیه چنین درمانهایی .پزشکان تمایلی به پیگیری آنها نشان نمیدهند اما قطعا در ورای همین موارد نادر مکانیسمی نهفته است.

 

در روند شفا واضح است که یک جابجایی در سطحی ژرف رخ داده اما این سوال مطرح است که این جابجایی در سطح بدن رخ داده یا در سطح ذهن و یا هر دو؟

 

میدانیم که حالات احساسی عاطفی ذهنی افراد در روند سلامتی و بیماری آنها نقش بسزایی دارد.و همین تکته ی نطریه ی درمانی ذهن-بدن است که هنوز نتوانسته درستی خود را به اثبات برساند.با بررسیهای علمی انجام شده در مورد کاهش تعداد سلولهای مغزی و کاهش قوای ذهنی و فکری استدلالی در دوران کهولت مشاهده شده که عادت به تفکر و داشتن فعالیت ذهنی و به یادآوری و یادگیری است که بافتهای تازه ای را در مغز می آفریند. حال باید از خود بپرسیم که سلولهای عصبی هستند که اندیشه را میسازند و یا این اندیشه است که سلولهای عصبی را میسازد؟

 

با کمی تامل در درمان پزشکی بیماران شیزوفرنی که در اثر نقص در عملکرد اسید آمینه ای به نام سرین و افزایش دوپامین در مغز رخ میدهد و پزشکان با تجویز برنامه غذایی که باعث بهبود و تعادل دوپامین در مغز میشود به مداوای بیمار میپردازند.حال به این پرسش میرسیم که واقعا ماده بر ذهن برتری دارد که قادر به مداوای آنست؟نظریه ی مداوای جسم از طریق ذهن و یا ذهن از طریق جسم هر دو فعلا معلق هستند.

 

در چند سده ی گذسته علم پزشکی همواره کوشش داشته ثابت کند بدن انسان ماشینی خود حرکت است که به تنهایی عمل میکند اما بررسیهای علمی مخصوصا در مورد بیماران روان تنی و مغزی نشان داده که وجود یک راننده در بدن ضروری است در گذشته افراد ساده اندیش این راننده را در قلب مستقر میدانستند که با کالبد شکافی فهمیدند چنین راننده ای در قلب وجود نداشته و روح را هم در بدن پیدا نکردند.دانشمندان سعی کردند خلا این راننده را با مغز پر کنند و درست است که مغز وظیفه ی فرمان دادن وکنترل عملکردها و فیزیولوژی بدن را به عهده دارد اما خود مغز هم یک ماشین دیگر است که به راننده نیاز دارد.در ادامه ی بدنبال آنیم که این راننده و محرک زندگی حرکت و اندیشه را در ساختار نبروی شعور بیابیم .

 

میدانیم که تعداد سلولهای بدن انسان 50 تریلیون یعنی ده هزار برابر بیشتر از جمعیت فعلی کره ی زمین است سلول مانند کیسه ای است که مملو از مخلوط آب و مواد شیمیایی است که در گردش هستند و در مرکز سلول هسته قرار دارد و درون هسته مارپیچهای به هم فشرده بنام DNA قرار دارد. مکانیسم فرایندهای دستگاههای مختلف بدن به شکل شگفت آوری دقیق منظم بی عیب و کاملا هوشمندانه است و تعداد بیشماری فرایندهای متنوع وسیع و گسترده در هرلحظه در بدن در جریان است که هرگز متوقف نمیشود تا علم به بررسی آن بپردازد.در این آرایش وسیع بدن انسان یک سلول واحد نظیر هر یک از 15 میلیارد نورون مغزی است که علم یارای احاطه ی کامل بر آن را ندارد.

 

تعداد فعالیتهایی که در هر لحظه در بدن انسان هماهنگ میشود بی نهایت است بنابراین فیزیولوژی انسان نیز همانند سیستم اکولوژی کره ی زمین در بخشهای جداگانه ای فعالیت دارد که در عین حال به شکلی نامرئی با هم در ارتباطند.ما غذا میخوریم سخن میگوییم تفکر میکنیم هضم میکنیم با عفونتها مبارزه میکنیم سموم خون را دفع میکنیم سلولهای بدن را تجدید میکنیم فضولات را دفع میکنیم و ... اما فرآیند درمان در نقطه ای از این مجموعه ی پیچیده قرار دارد در این سیستم پیچیده هیچ عضو مخصوص درمانگری وجود ندارد پس فرآیند ترمیم استخوان شکسته و یا التیام بریدگی و یا کوفتگی و خون مردگی که در عین سادگی به گونه ای باور نکردنی پیچیده است چگونه رخ میدهد؟

 

در مقایسه ی فرآیند خوددرمانی هوشمندانه ی بدن با درمانهای پزشکی ساخت دست بشر باید گفت که برخلاف مکانیسم خوددرمانی که دقیق و هماهنگ و درست هستند درمان دارویی مانند بیگانه ای است در سرزمینی که همه ی افراد آن همخون باشند و این بیگانه نمیتواند از دانش مادرزادی آن افراد برخوردار باشد.

 

با مطالعه ی بررسیهای علمی در فرآیند خوددرمانی بدن درمی یابیم که :غشاء بیرونی یا دیواره ی سلولهای بدن نقاطی بنام گیرنده دارند که غشاء نرم ولی گیرنده ها ی سطح غشاء چسبناک هستند که خود از زنجیره های مولکولی پیچیده ای درست شده است و آخرین حلقه ی زنجیره انتهایی باز دارد و منتظر مولکول دیگری است تا به آن بچسبد گیرنده ها مانند سوراخهای قفلهایی هستند که فقط کلید مشخصی در قالب آنها جای میگیرد.هورمونها آنزیمها و دیگر مواد بیوشیمیایی که بدن تولید میکند از لحاظ تشخیص مناسب بودن برای هر یک از گیرنده ها از کمال دانایی برخوردار میباشند یعنی مولکولها قادرند نقطه ی مناسب را پیدا کرده و به آن متصل شوند بدن انسان قادر است در هر لحظه صدها مواد شیمیایی گوناگون را رها کرده و هر یک را با کل مجموعه هماهنگ کند این فعالیتها با شتابی عجیب و تاثیری نیرومند در همه جای بدن رخ میدهد و با همین دقت و سرعت مسیر عکس را طی میکند.

 

اما در فرآیند درمان با داروهای ساخت دست بشر نتایج هرگز چنین دقیق منظم و هماهنگ نیستند مواد شیمیایی دارویی که وارد بدن میشوند فاقد فرمان هماهنگ سازی مغز میباشند و به جای آنکه با بدن سخن گویند و هوشمندانه در نقطه ای دقیق قرار گیرند و عمل کنند همه ی سلولهای بدن را مورد هجوم قرار میدهند و عوارض جانبی بر جای میگذارند زیرا این داروها فاقد آن جزء ترکیبی شعور میباشند .

 

محققان علم پزشکی به این واقعیت ناامید کننده پی برده اند که:بدن انسان زنده بهترین داروخانه ای است که تاکنون به وجود آمده که قادر است خیلی بهتر از شرکتهای داروسازی مواد ادرار آور ضد درد آرام بخش خواب آور و آنتی بیوتیکها را تولید کند با این تفاوت که مقادیر داده شده همواره درست است و به موقع داده میشود و عوارض جانبی نداردو دستورالعمل دارو در خود دارو است یعنی قسمتی از شعور ساختاری آنست.

 

نتیجه گیری نویسنده از واقعیت مطرح شده شامل سه مورد است

 

.شعور در سراسر بدن ما حضور دارد.

 

.شعور درونی ما بمراتب برتر از هر چیزی است که بخواهیم از خارج جایگزینی برای آن بیابیم

 

.شعور بدن مهمتر از ماده ی واقعی بدن است زیرا بدون آن ماده ی بدن نامنظم بی شکل و دچار هرج و مرج خواهد شد.

 

محققان در بررسی تکثیر جنون آمیز سلولهای سرطانی و نبوغ دیوانه وار دی ان آ سلول سرطانی در تکثیر بدون کنترل آن دریافتند:هر سلول طبق دستورالعملی که از شعور DNA آن تبعیت میکند با شتابی معین تکثیر میشود که این تکثیر با هماهنگی مغز و سلولهای دیگر که فرایندی کاملا هوشمندانه است کنترل میشود اما در مورد سلول سرطانی گویا DNA سلول با نبوغ دیوانه واری که دارد هیچگونه کنترلی بر تکثیر خود ندارد و به علائم هشدار که توسط مغز فرستاده میشود پاسخ نمیدهد با ادامه ی این تکثیر سلولها بر یک عضو حیاتی چیره شده باعث مرگ میشوند و در نهایت خود سلولهای سرطانی نیز همراه بقیه ی بدن میمیرند گویا بدن انسان میداند چگونه این روند را معکوس کند اما همیشه موفق به این کار نمیشود.علم پزشکی هنوز موفق نشده پیامی به سلولهای سرطانی ارسال کند که مانع وقوع سرنوشت فجیعی که آفریده اند شود .

 

درمانهای شیمیایی پزشکی امروز علیه سرطان در سطح شعور اصلا موثر نیستند .بنابراین علم پزشکی به یک تهاجم بسیار خشن متوسل میشود و با داروهای شیمیایی موجب مسمومیت در سطح تمام سلولهای بدن میشود . و از آنجا که سلولهای سرطانی سرعت تکثیر بالاتری دارند مقدار بیشتری از سم را بلعیده و زودتر نابود میشوند .اما متاسفانه تمام سلولهای سالم هم مسموم شده و آن شعور حفظ سلامتی و ایمنی بدن به خطر میافتد و اینگونه سیستم ایمنی دچار ضعف شده و بیمار مستعد سرطانهای دیگر میشود.

 

بدن چون رودخانه ای دائما در جریان است :

 

98%اتمهای بدن ما سال گذشته وجود نداشته اند .با بررسی طول عمر سلولهای متفاوت بدن مثل سلولهای پوست که طول عمر یک ماهه دارند و عمر سلولهای کبد که شش هفته است و عمر سلولهای استخوان که سه ماه است به این نتیجه میرسیم که هر چند دقیقه یکبار لایه ی جدیدی در معده داریم و هر سه ماه یکبار استخوان بندی جدیدی داریم و هر شش هفته یکبار کبد تازه ای خواهیم داشت درست است که بدن ما ظاهرا همان بدن قبلی است اما واقعیت اینستکه بدن از طریق فرآیندهایی چون تنفس هضم دفع و... دائما در حال تبادل با بقیه ی جهان است.

 

گرچه سرعتهای تغییر متفاوت است اما تغییر همواره وجود دارد.و شعور آن چیزیست که این تغییرات را هدایت میکند. اگر چه علم پزشکی واقعیت تغییر را مشاهده کرده و پذیرفته اما شعور آنچنان متغییر سریعی میباشد و به عبارتی آنچنان زنده است که جایی در کتب پزشکی ندارد.بدن انسان با شعوری زنده و به سرعت متغییر کنترل میشود و برای خوشایند علم هرگز از حرکت باز نمی ایستد تا مورد بررسی قرار گیرد.

 

بنابر مطالب مطرح شده ناگزیریم بپذیریم که بدن انسان چون توده ای مادی و جامد نیست بلکه چون رودخانه ای در جریان است که با شتاب در حال تغییر و دگرگونی است.پس علیرغم نظریه ی پزشکی در رابطه با نقض قدرت خود ترمیمی سلولهای مغزی و با توجه به چند نمونه جراحیهای موفقیت آمیز انجام شده در پیوند سلولهای مغزی اینگونه استدلال میشود که تمام سلولها از فرامین DNA اولین سلول ساخته شده تبعیت میکنند قدرت خود ترمیمی در نسخه ی DNA سلول اول وجود داشته بنابراین یک نورون میتواند تحت شرایطی که قادر به درک آن نیستیم قانون عدم ترمیم خود را نقض کرده و کار ترمیم خود را شروع کند.

 

مشاهده ی بدن مادی همراه با شعور نهفته در آن به مانند نادگرگونی است که در درون یک دگرگونی پویا حفظ میشود.بدن انسان به عنوان یک نادگرگون مانند پیکره ای منجمد و ثابت است اما به عنوان یک دگرگون مانند رودی متحرک و جاری است.از آنجاییکه علم پزشکی برای ترسیم مدل اساسا روشی منجمد دارد طبیعی است که نظریه ی پیکره بودن بدن را برنظریه ی شباهت آن به رودی که دائما در جریان است را مقدم دارد اما بدن انسان لحظه به لحظه دستخوش تغییر و دگرگونی است .آیا میتوان به ترسیم نقشه ی لحظه به لحظه ی بدن انسان پرداخت؟

 

فرستنده های نورونی به عنوان مبنای مادی شعور در بدن:

 

سلسله اعصاب مرکزی از ستون فقرات شروع شده به پایین بدن ادامه مییابد در هر مهره ی پشتی به طرفین انشعاب یافته و سپس اعصاب عمده به میلیونها راه فرعی منشعب شده و همه ی نواحی بدن را به هم مرتبط میکنند. فرستنده های نورونی محرکهای آنی عصبی را از این مسیرها ارسال کرده با سلولهای بدن حرف میزنند و چون رابطهای مولکولی عمل میکنند.نورونها با سرعتی هرچه تمامتر از مغز به سوی همه ی اعضا و سلولها حرکت کرده و آنها را از احساسات و عواطف و آرزوها و بینشها ورویاها آگاه میسازند.هر نقطه ای که قرار است اندیشه ای به آنجا برود باید ماده ی شیمیایی به آنجا راه یابد.امروزه دریافتند عملکرد نورونها پیچیده تر از آنست که تا کنون تصور میشد ه

 

.یک نورون فقط وظیفه ی انتقال پیام از مغز به بدن و بالعکس را به عهده ندارد بلکه این انتقال پیام بسیار هوشمندانه و پیچیده و انعطاف پذیر و متغییر است .سلول عصبی میتواند در مسیر خود پیام را تغییر و تنوع دهد.اینجاست که میفهمیم بدون حلقه ی شعور بدن انسان قابل درک نمیباشد.

 

ذهن عنصری غیر مادی است که توانسته به کمک مولکولهای ارتباطی پیچیده کار خود را در بدن دنبال کند.به محض خطور هر اندیشه ای ذهن قادر است اتمهای هیدروژن کربن و اکسیژن و دیگر سلولهای مغز را به حرکت وادارد.حلقه ی ارتباطی بین یک اندیشه ی غیر قابل لمس و بخش خاکستری مغز چیست؟بدن انسان چیزی جز DNA های گوناگون نیست که خود DNA آنرا ساخته.DNA مولکولی ذیشعور است اگر در بدن شعور هست این شعور از کجا آمده است؟

 

ذهن و بدن مانند دو جهان موازی هستند که آنچه در جهان ذهن رخ میدهد انعکاسی در جهان بدن دارد.بدن انسان تصویری سه بعدی از افکار اوست.بدن آنچنان سیال و متغییر است که با هر اندیشه ای از لحاظ فیزیکی به شدت تغییر میکند.بدن به صورتی کاملا بدیهی افکار را منعکس میکند.مانند تغییرات چهره که نشانه ی احساسات میباشد.تک تک سلولهای بدن دارای شعور هستند هر سلول یک واحد کامل است و دارای اندیشه است و به سلاست و روانی خود انسان سخن میگوید.

 

پیش از این اعلام کرده بودند :انسانها فقط ماشینهای فیزیکی هستند که به طریقی اندیشیدن را آموخته اند اما اکنون ثابت شده که ما انسانها اندیشه هایی هستیم که آفریدن ماشینهای فیزیکی را آموخته ایم.

 

بررسی شبح حافظه در اختلالات خوردن اعتیادها و پدیده ی سرطان:

 

در بررسی علمی افراد با اختلال کم خوری یا پر خوری اجباری دریافتند که اندیشه و واکنش با هم بروز میکنند وقتی اندیشه ی پر خوری یا کم خوری نامعقول ایجاد میشود سریعا تبدیل به مولکول شده و دیگر قادر به تغییر آن نیستیم اما اکنون میدانیم که علاوه بر اندیشه و مولکول یک جزء دیگر هم در شعور آنی موجودست و آنهم سکوت است که جزئی نامرئی است ذهن اندیشه را از قلمرویی به دست میاورد که در جایی ژرفتر از آن قرار دارد در همان نقطه است که میتوان به سکوت دست یافت بنابراین اگر بیمار بتواند بر فراز انگیزه های اجباری خود اوج گیرد و بدون درگیری به آنها بنگرد بیماری وی پایان میگیرد کافیست شاهد خاموش بیماری خویش باشیم تا از اسارت آن شبح رها گردیم.

 

بازگشت اعتیادها پس ازگذشت سالها نشان میدهد که حافظه ی سلول پس از نابودی سلول هم باقی میماند بررسیهای انجام شده نشان داده سلولهای افراد معتاد تفاوتی با افراد عادی نداشته بلکه این حافظه ی سلول است که اسیر اعتیاد میباشد و مستمرا سلولهایی را می آفریند که منعکس کننده ی ضعف آنست.اعتیاد عبارتست از حافظه ی تحریف شده ی سلول.

 

در رابطه با سرطان هم همینطور است یعنی سرطان هم نوعی تحریف حافظه ی سلولی است که جنبه ی انتزاعی تر دارد.یک حافظه ی تحریف شده که در سطح سلول رخ داده است.داروهای ضد سرطان منشائی جز خردل و نیتروژن ندارند که سمی ترین داروهاست و این سم هرچند به هدف یک نقطه ی خاص وارد بدن میشود اما میدانیم که تمام نقاط بدن را هم تحت تاثیر قرار میدهد.

 

درمان سرطان در بدن انسان یک مبارزه ی شعور در برابر شعور است اما درمانهای دارویی مبارزه ی ماده با شعور است .

 

اهمیت کشف نورو پیتیدها در پی بردن به کوآنتوم:

 

با دقت در عملکرد مولکولهای پیام رسان یعنی همان نوروپیتیدها دربدن انسان مشاهده کردیم که بدن آنچنان سیال است که میتواند با ذهن برابری کند.نوروپنتید یک اندیشه نیست اما با اندیشه حرکت میکند و به عنوان یک نقطه ی تبدیل و دگرگونی عمل میکند.کوآنتوم نیز عینا همین کار را انجام میدهد اما به جای بدن کائنات یا تمامی طبیعت مد نظر است .

 

در مرز بین ماده و ذهن نقطه ای است به نام اندیشه که تبدیل ودگرگونی در آن رخ میدهدر طبیعت هم این رویداد وجود دارد اما آن نقطه ی دگرگونی اندیشه نام ندارد.در تبدیل یک اندیشه به ماده فرآیندی به وقوع می پیوندد که نیاز به زمان و مکان ندارد.طبق نظریه ی کوآنتومی رویداد تبدیل و تغییر از اندیشه به ماده باید یک مسیر انحرافی نامرئی در قلمرویی ناشناخته را طی کرده باشد.دگرگونی و تبدیل ماده به انرژی اندیشه یا آگاهی در سطح کوآنتوم صورت میگیرد.کوآنتوم اجازه میدهد طبیعت آنقدر انعطاف پذیر شود که تبدیل غیرماده به ماده –زمان به مکان- جسم و توده به انرژی را مقدور سازد.شفاهای معجزه آسا نمونه هایی از غوطه ور شدن در حوزه ای ناشناخته است که همکاری ذهن-بدن به یک جهش کوآنتومی غیر قابل توجیه و توضیح منجر میشود.در نظریه ی شفای کوآنتومی هر شخص میتواند به ژرفای جسم خود و حتی DNA خویش راه یافته واقعیتهای مثبت یا منفی را برای خود بیافریند.در سطح DNA آفرینش حیات صورت میگیرد درست مانند سطح کوآنتوم .بنابراین DNA دائما پیامهایی را از دنیای کوآنتومی به دنیای ما منتقل میکند و ذرات جدید شعور را به ماده تبدیل میکند. در سطح کوآنتوم ماده و انرژی از چیزی هستی می یابند که نه ماده است و نه انرژی با وجود تفاوتهای ظاهری بین ماده و انرژی هر دو از جنس شعور هستند .

 

جسم مادی رودخانه ای از اتمها و ذهن رودخانه ای از اندیشه هاست آنچه این دو را بهم پیوند میدهد جریان شعور است.همانگونه که در جسم خویش زندگی میکنیم در بدن کوآنتومی خود هم به گونه ای بدون اندیشه زندگی میکنیم .

 

چگونگی تبدیل ذهن-بدن از بدون مولکولی به یک مولکولی :

 

اینگونه است که بجز آن نقطه ی اول که همان سطح کوآنتوم است بقیه ی توالی تبدیل از قوانین شناخته شده ی طبیعت تبعیت میکنند.قانون آن نقطه ی اول ارتعاشات خفیف و تصادفی است برخی از این ارتعاشات در نیستی و هیچ بودن میمیرند و برخی دیگر بیدار میشوند و بعنوان ماده یا انرژی به واقعیت مادی وارد میشوند.اشیاء کوآنتومی گر چه با هیچ حسی مشاهده نمیشوند بصورتی غیر قابل پیش بینی و در کمتر از زمان به هستی وارد و از آن خارج میشوند.ذرات کوآنتومی در محدوده ی زمان و مکان محصور نیستند .ویژگی کوآنتوم که آنرا از ماده و انرژی جدا میسازد تهی بودن آنست .

 

قلب اتم تهی است ما هم که از اتم ها درست شده ایم بیش از هر چیزدیگری از خلا درست شده ایم این خلا ماده ی خام ساختار ماست.

 

حالت آغازین بشر شعوری است که یاد گرفته بصورت ذرات ارگانیک زیبا و دقیقی بنام اندیشه تبلور پیدا کند.همانگونه که یک بیمار چند شخصیتی قادر به تغییر سریع و افراطی جسم مادی با تبعیت از ذهن میباشد پس یک بیمار تحت شفای کوآنتومی هم قادر خواهد بود تا با کمک تکنیک های لازم و به کمک طبیعت شفای کوآنتومی را در خود فعال کند.طبیعت شفا بخش انسان است چون خود انسان است.ما نیاز داریم که طبیعت ذات اصلی ما را آزاد کند احساس نشاط و شادابی در هنگام قرار گرفتن در طبیعت همان نکته ی حیاتی است که اجازه میدهد ذات درونی با ذات بیرونی در هم بیامیزند که این در هم آمیختگی لازمه ی فرآیند شفای کوآنتومی است . اینگونه است که بدن به دامان مادرش یعنی شعور بازمیگردد.

 

بر خلاف تصور علم پزشکی که سرطان را لاعلاج میداند از دیدگاه کوآنتومی احتمال دارد تمام اختلالات ناشی از سرطان یا ایدز فقط ناشی از یک انحراف در مناطق نهانی شعور باشد.سرچشمه ی این انحراف نامرئی کجاست؟همانگونه که میکروبها در تمام مناطق دنیا وجود دارند بدون آنکه با چشم غیر مسلح دیده شوند و ظاهراعامل بیماریها هستند ذرات کوآنتومی هم با هیچ حس مادی دیده نمیشوند اما در کمتر از زمان به هستی وارد و از آن خارج میشوند.ما خود بیماریهایمان را انتخاب میکنیم اما چون در زیر سطح اندیشه های آگاهانه ی ما گزینش میشوند ما از آن آگاه نمیشویم ولی اگر حضور داشته باشند ما قادر به تغییر آنها خواهیم بود.

 

شاهد خاموش:

 

آنچه یک شخص را میسازد تجربه است .غمها شادیها شکستها لحظات خالی از رویدادهای ویژه ضربات روحی و...دقایق زندگی در سکوت انباشته میشوند و همانند ذراتی که رودخانه بر جای میگذارد به شکلی نهانی توده میشوند و بصورت بیماری در بالای سطح شعورظاهر میشوند.


حکیم خانی


/ 5 نظر / 1288 بازدید
خانی

خوب بود ممنون

انصاری

جدید بود . کلا مطالب وبلاگ شما با بقیه فرق داره معلومه کپی نیست

امیرمحمد

خوووووووووب است

مریم کشاورز

بعد از خواندن کتاب شفای کوانتمی از دکتر دیپاک چوپرا آرزو داشتم که در ایران با کسی آشنا شوم که دراین مورد اطلاعات داشته باشد و کوانتوم را خیلی ساده به من تفهیم کند.خوشبختانه انگار آرزویم در حال بر آورده شدن است. البته کتابی هم از دکتر مسعود ناصری به نام کوانتم، درمان و عرفان خواندم وباعث خوشحالیم شد ولی ایشان نیز متاسفانه در دسترس نبودند. در ضمن همه ی سایت های طب سنتی را مرور کردم اما هیچ سایتی از نظر عمق واستحکام مطالب به پای این سایت نمیرسد . بررسی همه جانبه ، کامل و جامع است . سپاس از ای همه حوصله وزحمت